![]() |
![]() |
|
| شیطان در سیاهچال قلب من |
![]() خسته ام. خیلی خسته ام. نه از دنیا و نه از کسی. از خودم خسته ام. همیشه فکر و خیال ، فکر و خیال. سوالهای قانع کننده و مبهم ... ذهنم را به پست ترین نقطه می برد. امروز او را دیدم. او نه دختر بود نه پسر. نه عشق بود نه نفرت. او نور بود ، نوری که افکارم را با خود برد. او خدا بود که فکرم را برد و جسمم را به خاک سپرد. خاک مرا پس داد. تنها نیستم ، خدا را دارم. اما باز هم وسوسه ی تنهایی افکارم را می پوساند. بوی نم تمام ساختمان دل و قلبم فرا گرفته. یک بار هم که خواستم عاشق بشم. تخم شیطان در وجودم غوغایی کرد. خسته ام ، خیلی خسته ام. کسی نیست آن نور را دوباره نشانم دهد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:18 توسط دشمن شیطان |
|
|
چه شده؟ چرا فریاد میکشی؟ کدامین گناه تو را اینطور زشت و ترسان کرده؟ در کدامین سوی کثافات می غلطی؟ نفرین چه کسی تو را گرفته؟ به روزگار گذشته خودت فکر کن! وقتی دستهایت در آب گناه پاک میکردی! وقتی چشم به ناموس دوخته بودی! حالا چه شده که فریاد می کشی؟ فریاد نکش که دیگر سودی ندارد! تو خود را به شیطان معرفی کردی حالا شیطان تو را برای آزمایش دعوت میکند مانند کودکی مظلوم به سویش میروی و مانند شیطان باز میگردی حالا به خود نگاه کن ببین که چه به روزت آورده این است سزای گناه حالا بسوز و فریاد بزن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 8:18 توسط دشمن شیطان |
|
|
چیز هایی هست که ما نمیدانیم چیزهایی در درونمان فریاد میزنند که ای انسان تو که پاکی!!! تو را چه به گناه؟ ساعتها گفتیم و خندیدیم از عشق و دوستی گفتیم اما حیف بهترین دوستم معنای گریه ام شد دو پسر ، تک وتنها ، در این دنیا در کنار هم ، مثل دو کوه ، آرام آرام بودیم نه ادعایی داشتیم ، نه آرزویی اما هیچ وقت یادم نمیاید که به سستی او فکر کرده باشم همیشه او را مردی قوی فرض میکردم اما حیف که زندگیش به اندازه ی یک ویلچر کوچک شد هنوزم میگیم و میخندیم اما خنده هایمان گرمای خانه ی دلمان را ندارد سردی و غم ، تمام وجودمان را گرفته او از ناتوانی و من از دیدن او سخت است گفتنش که خندهایمان از یک گوله برف کوچکتر شده و اکنون ای کاش باران میشدم و این روزها را نمیدیدم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 8:16 توسط دشمن شیطان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درود.
بعضی از دوستان در مورد اون عکس یه سری نظرایی داده بودن که حق داشتن. من یک ضد شیطان هستم.کسی که سالهاست داره با اون میجنگه.اینو مینویسم که دیگه به من نگن تو شیطان پرستی.نه من معبودم خداست پیغمبرم حضرت محمد(ص) و امام اولم حضرت علی(ع).حالا حتی در حد کم.امیدوارم از این وبلاگ لذت ببرید. دوباره میگم(اینجا آسمان نفرت شیطان است) |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|